خرید بازی استرتژیک گلایه از برخورد سیاسی با شهدای هسته‌ای

درست روز قبل از مراسم عروسی دخترش الهام به او زنگ می زنم ولی صدایش به نهایت غمگین است و اصلا به مادری نمی ماند که درآستانه یکی از بهترین لحظات زندگی اش که همیشه آرزویش را داشته قرار دارد. خوشحال نبود؛ حداقل در صدایش نشانی از آن نبود.سعیده محبی در خبرآنلاین نوشت: بعد از آخرین دیدارمان در آخرین روزهای سال 90 از میان تمام واگویه هایش این جمله پر از بغضش بدجوری یادم ماند که زندگی دیگر برای امثال ما تمام شده و دیگرخوشی ای برای ما وجود ندارد.این بار هم در یکی از روزهای میانه مهر ماه که به او زنگ زدم لابه لای همه درد و دل هایش دوباره این جمله اش برایم مرور شد. آن هم وقتی گفت فردا عروسی الهام است و من که چه ساده لوحانه آرزو کردم که زندگی شان بعد از این پر باشد از این لحظات خوب و خوش برای او، ایمان و الهام: «دیگرخوشی در زندگی ما تمام شد». منصوره کرمی همسر شهید علیمحمدی این روزها دلشکسته است و به قول خودش ناامید از برخی برخوردها و رفتارهای جامعه دراین دوسال و 8 ماهی که از ترور مسعود می گذرد. تا از او پرسیدم که در این مدت رسانه هایمان چقدر در شناساندن چهره علمی شهدای هسته ای به جامعه موفق بوده اند، سفره پر دلش را باز کرد: «خیلی کم و نه تنها رسانه ها که گروهها، سازمان ها و انجمن های مختلف در شناخته نشدن جایگاه علمی همسر من و امثال شهید شهریاری و شهید رضایی نژاد نقش داشتند. کسی نیامده درباره کارهای علمی و اینکه اینها برای ایران چه کار کردند البته تا آنجا که به لحاظ امنیتی امکانش وجود دارد، صحبت کند. به تازگی کارگردانی فیلمی مستند درباره همسرم برای جشنواره دفاع مقدس که در کرمان برگزار شد، ساخت. فیلم درباره کارهای علمی وخصوصیات اخلاقی مسعود بود. او برای ساخت این فیلم به مترو شهید کلاهدوز سر زده بود و از مردم پرسیده بود که مسعود علی محمدی را می شناسند یا نه؟ قریب به اتفاق سوال شوندگان گفته بودند که نمی شناسد! فکر می کنید علت اصلی اش چیست؟ علتش رفتارهای زشت و زننده ای است که این روزها از سوی برخی ارگان ها با ما و در حق این شهدا می شود.باور کنید هیچ کدام از همکاران همسرم در دانشگاه تهران به غیر از یک نفر برای ساخت این فیلم با ما و کارگردان فیلم همکاری نکردند. آن هم از سر ترس و به خاطر اینکه همسرم به فلان جریان سیاسی که همه می دانند وابسته بوده. حتی بسیج دانشگاه تهران که ایتدا به ما قول همکاری داد در عمل هیچ کمکی نکرد و حواله مان دادند به فیلم هایی که در آرشیو وجود دارد.برای ساخت این فیلم تنها دکتر عباسی رئیس سازمان انرژی اتمی، دکتر طهرانچی رئیس دانشگاه شهید بهشتی و یکی از همکاران همسرم در دانشگاه تهران حاضر به همکاری و صحبت شدند. این درحالی است که همسر من استاد گروه فیزیک دانشگاه تهران بود و به گفته خیلی ها گروه فیزیک دانشگاه تهران از زمان حضور او رشد کرد. واقعا باعث تاسف است که حق کسی مثل همسر من به خاطر یک سری مسائل سیاسی نادیده گرفته می شود. واقعیت این است که این روزها خیلی از این رفتارها عصبانی ام و دچار نا امیدی شدم. یک بار گروهی از دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه های مختلف به خانه ما آمده بودند.به آنها گفتم شما فکر می کنید حق الناس چیه؟ همین که زحمات همسرمن که برای پیشرفت علمی کشور انجام داده نادیده گرفته می شود، حق الناس است.همسر من 55 مقاله چاپ شده با موضوع غیر هسته ای دارد.این تعداد مقاله غیراز مقاله هایی است که پیش از شهادتش آنها را برای تائید فرستاده بود و من نمی دانم از کجا باید پیگیری شان کنم.چرا درباره این مقاله ها جایی صحبت نمی شود؟چرا نمی گویند که مسعود علیمحمدی در فلسفه حرف برای گفتن داشت؟ چرا نمی گویند که مسعود علی رغم تمام مشغله هایی که داشت، سنتور می زد؟ البته نه حرفه ای وبه صورت آماتور. از کسی هم یاد نگرفته بود .خودش کتاب نت ها را خریده بود و یاد گرفته بود.اینها حقایقی است که متاسفانه رسانه ها و مسئولان برخی سازمان ها و ارگان ها تحت تاثیر بعضی مسائل سیاسی در مورد مسعود نادیده گرفتند و آن طور که باید برای شناساندن او به مردم و جامعه کار نکردند.قدر هرکس را به اندازه خودش بدانیممنصوره کرمی در میان حرف هایش همه تاکیدش روی این نکته بود که مسئولان باید نگاه سیاسی به شهدا هسته ای نداشته باشند و به همه این شهدا صرف نظر از دسته بندی های سیاسی یک جور پرداخته شود نه اینکه نام بعضی ها برجسته تر شود و پررنگ تر و بعضی ها در این میان نادیده گرفته شوند و فراموش: «من یک بار این نکته را به دکتر عباسی گفتم که تا مسعود زنده بود به خاطر شرایط امنیتی درباره کاری که او می کرد، نمی شد صحبت کرد. ولی الان دیگر می شود بخشی از کارهای او را باز هم تا آنجا که که می شود به صورت رسمی اعلام کرد. چرا نباید اعلام شود؟واقعا دلزده شده ام از این سیاسی کاری ها. این شهدا مال همه اند و برای اعتلای نام ایران زحمت کشیدند. معتقدم اگر شهدای سال 42 نبودند انقلاب ما پیروز نمی شد. اگرشهدای دوران انقلاب اسلامی نبودند، ما شهدای دوران جنگ تحمیلی را نداشتیم. اگر شهدای جنگ تحمیلی نبودند، همسران ما نبودند که در بحث انرژی هسته ای برای ایران کار کنند و اگر آنها نبودند حالا یک سری از مسئولان ما نبودند. بهتراست قدر شهدا را به یک اندازه بدانیم وسیاسی کاری نکنیم و قدر هرکس را به اندازه خودش بدانیم.